Toggle stanza 1
حسن چندی سر به دل شوخی و خودرایی دهد
1

حسن چندی سر به دل شوخی و خودرایی دهد

شه چو گیرد مملکت اول به یغمایی دهد

2

دیده عاشق نیابد ذوق از دیدار دوست

گر نه اول ترک دیدن های هرجایی دهد

3

لذت دشنامش از من پرس کاب تلخ و شور

ذوق کوثر در مذاق مرد صحرایی دهد

4

گردد از جان دادنم معلوم شوق روی دوست

زان نمی میرم که ترسم مرگ رسوایی دهد

5

در بیابان ها نمی گنجم اگر طغیان شوق

بند بگشاید چو سیلم سر به شیدایی دهد

6

گریه ما تلخ و طبع میزبان رنجش پذیر

صوت مطرب بر دلش بگذار گیرایی دهد

7

شکوه کمتر کن «نظیری » گر کسی یاری نکرد

رخت ما سوزد چه نقصان تماشایی دهد

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…