غزل شمارهٔ 11

Toggle stanza 1
شرم می‌آید ز قاصد طفل محبوب مرا
1

شرم می‌آید ز قاصد طفل محبوب مرا

بر سر راهش بیندازید مکتوب مرا

2

دست پرورد توام ای عشق، پاس من بدار

هرکه بیند از تو می‌داند بد و خوب مرا

3

فرصتت بادا که می‌باید ستمکاری چنین

این قرار و طاقت و این صبر ایوب مرا

4

ناز پرورد وصالم گوش بر حرفم مکن

آرزو بسیار باشد طبع محبوب مرا

5

بی‌سوالی خون خود در حشر می‌بخشم به او

زان که دانم از طلب عارست مطلوب مرا

6

شوخ‌طبعی، ز اختلاط غیر منعت چون کنم

بیش ازین نتوان شنیدن حرف دلکوب مرا

7

امشب از یوسف‌رخی چشم «نظیری» روشن است

باز نوری هست در کاشانه یعقوب مرا

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor