Toggle stanza 1
هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
1

هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد

جوینده بش باید، گر بیشتر فروشد

2

با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهی

هم می دهیم جانی، گر یک نظر فروشد

3

پیوسته گرم بادا بازار تو که در وی

لعل تو جان ستاند، چشمم جگر فروشد

4

بفروختند خلقی جان و جهان ز بهرت

اندر جهان کسی خود حسن اینقدر فروشد؟

5

سوز از جهان برآرد هر روز خنده تو

لختی نمک بگو تا روز دگر فروشد

6

صد جان شیرین ارزد هنگام تلخ گفتن

آن تلخ پاسخی کو تا زان دگر فروشد

7

ذکر لب و دهانت در هر دهن نگنجد

سرگشته مفلسی کو در و گهر فروشد

8

رعنا بود نه عاشق کاندیشه دارد از جان

کز بهر سهل نقدی عیار سر فروشد

9

دارنده سر فروشد بهر بتان و خسرو

گر چه جوی نیر زد، روی چو زر فروشد

Sources

Persian text source: Ganjoor