غزل شمارهٔ 1334
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!
از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر
قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم
تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی
عمر خود را بگسلم، در عمر تو افزون کنم
گوهری دارم که در وی نیست جز لؤلؤی خام
چون نثار خاک پایت لؤلؤی مکنون کنم؟
چند گویی «عشق را از دل بران و خوش بزی »
گر توانم، جان خود را از دست تو بیرون کنم
گفتیم « دل را چرا از عشق نآری سوی زهد»؟
وه که شاهد خانه ای را وقف مسجد چون کنم؟
روح مجنون آید و آموزد آیتهای عشق
شعر خسرو گر رقم بر تربت مجنون کنم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
لیک با خود بس نمی آیم ندانم چون کنم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 689
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 349
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 265
برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
این گره را باز از پیشانی هامون کنم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5407
جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
چند لنگر در ضمیر خاک چون قارون کنم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5408
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5409
Sources
Persian text source: Ganjoor

