غزل شمارهٔ 1842

Toggle stanza 1
جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
1

جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری

گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری

2

گوییا بر آب حیوان برگ نیلوفر دمید

آن تن نازک به زیر فوطه نیلوفری

3

خواستم جورت بگویم، خوف دل بربست لب

لیک رخ را چون کنم، دارد زبان زرگری

4

کافرا، تا چند تو خون مسلمانان خوری

بار دیگر گر مسلمانی، بدین سو بنگری

5

دل ز من دزدیدی و کردی نهان در زیر چشم

پس همی خواهی به خنده جان من بیرون بری

6

چون بدیدم چشم غلتانت، گزیدم پشت دست

کعبتین آنجا دو چشم، اینجا عجب بازیگری

7

چشمهای من چو دریا گشت و لبها خشک ماند

چون تو سلطان را چنین بد ملک خشکی و تری

8

سوز عاشق لطف معشوق است، بر پروانه نیست

منت شمع آنکه دادش دولت خاکستری

9

می کنی شوخی که، خسرو، جامه ها چندین مدر

خویشتن را گو که چندین پرده دل می دری

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری

دختر رز فتنه‌ها می‌زاید از بی‌شوهری

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2685

تا کجا آن جلوه در دل‌ها کشد میدان سری

در فشار شیشه افتاده‌ست آغوش پری

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2687

دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری

خانه در زیر زمین بنیاد و نقش پا دری

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2688

عالمی بر باد رفت از سعی بی‌پا و سری

خامه‌ها در مشق لغزش‌گم شد از بی‌مسطری

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2689

یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت

کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری

JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 9

در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری

مه دگر ننمود رخ زین پرده نیلوفری

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 931

در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری

لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2784

تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری

جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2797

بی‌گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری

آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2799

چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد

داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری

SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 182

Sources

Persian text source: Ganjoor