غزل شمارهٔ 2687
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1تا کجا آن جلوه در دلها کشد میدان سری
تا کجا آن جلوه در دلها کشد میدان سری
در فشار شیشه افتادهست آغوش پری
غفلت ذاتی ز تدبیر تأمل فارغ است
از فسون پنبه منت بر نمیدارد کری
تا عدم آوارهٔ آفات باید تاختن
جز فرو رفتن ندارد کشتی ما لنگری
فیض صحرا در غبار خانمان آسوده است
تا به دامن وارسی باید گریبان بر دری
برگ برگ بید این باغ امتحانگاه خمیست
هیچ باری نیست سنگینتر ز بار بیبری
با خرد گفتم چه باشد انفعال آدمی
سویدنیا دید وگفت: اشغال اسباب خری
عمرها شد میزنی بیدل در دیر و حرم
آه از آن روزی که گویندت چه زحمت میبری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
گر پری جان است، تو از جان شیرین خوشتری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1842
یاد دارم از کهن پیری که در حمام گفت
کین سخن پرسید روزی کهتری از مهتری
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 9
در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری
مه دگر ننمود رخ زین پرده نیلوفری
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 931
در جهان گر بازجویی نیست بیسودا سری
لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2784
تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2797
بیگهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری
آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2799
چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد
داد او را تاج و تخت و ملک عالم بر سری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 182
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 181 - در مدح تاجالدین ابوالفتح اصفهانی
ای دل ار خواهی که یابی رستگاری آن سری
چون نسازی فقر را نعل از کلاه سروری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 184
ای سنایی بی کله شو گرت باید سروری
زانک نزد بخردان تا با کلاهی بی سری
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 185 - این قصیدهٔ غرا از زادهٔ سرخس است
Sources
Persian text source: Ganjoor

