غزل شمارهٔ 1495

Toggle stanza 1
عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم
1

عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم

هوش و قرار من نشد و خواب و خورد هم

2

دردا که آه گرم به تنهائیم بسوخت

تنها نه آه گرم که دمهای سرد هم

3

عشاق را کسی که جفا گفت، عیب کرد

دید آنچه گفت و یاد کند آنچه کرد هم

4

جرمم که از وفاست ببخشای و عفو کن

اینک شفیع خون دل و روی زرد هم

5

اشکم روان به سوی تو آورد، چون کنم

این خاک روزیم بد و این خواب و خورد هم

6

آنجا که پای خود نهی از ناز بر زمین

خاک درت ز دیده دریغ است و گرد هم

7

بر جان خود نهم همه درد تو بهر آنک

درمان تو به کس نرسد بلکه درد هم

8

نامرد نیست مرد تحمل به راه عشق

نامرد را چه زهره و یارا که مرد هم

9

خسرو درین ره از سر مردانگیت نیست

با درد عشق جفت شو، از خویش فرد هم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor