غزل شمارهٔ 878

Toggle stanza 1
یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
1

یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود

از وی وفا مجوی که نامهربان بود

2

زانجا که هست خنده گل بلبل خراب

بر حق بود که عاشق روی چنان بود

3

ای آفتاب، بار دگر چون توانت دید

جایی که سایه تو برین دل گران بود

4

نزدیک دل بوند بتان، وان که همچو تست

نزدیک دل مگوی که نزدیک جان بود

5

گر روی تافتی سخنی گوی در چمن

گل را دهند قیمت وبو رایگان بود

6

خاموشیش حکایت حال است گوش دار

عاشق که در حضور رخت بی زبان بود

7

گفتی که ناله های فلان گوش من ببرد

آخر چنین چرا همه شب در فغان بود؟

8

آن را که میخلی همه شب در میان دل

گر تا به روز ناله کند، جای آن بود

9

عمدا جدا مباش که در جان خسروی

گر خود هزار ساله ره اندر میان بود

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 878 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood