Toggle stanza 1
روی نکو بی وجود ناز نباشد
1

روی نکو بی وجود ناز نباشد

ناز چه ارزد، اگر نیاز نباشد

2

راه حجاز، ار امید وصل توان داشت

بر قدم رهروان دراز نباشد

3

مست می عشق را نماز مفرمای

کان که بمیرد بر او نماز نباشد

4

مطرب دستانسرای مجلس ما را

سوز بود،گر چه هیچ ساز نباشد

5

بنده چو محمود شد، خموش که سلطان

در ره معنی به جز ایاز نباشد

6

حیف بود میل شه به خون گدایان

صید ملخ کار شاهباز نباشد

7

پیش کسانی که صاحبان نیازند

هیچ تنعم ورای ناز نباشد

8

خاطر مردم به لطف صید توان کرد

دل نبرد، هر که دلنواز نباشد

9

کس متصور نمی شود که چو خسرو

هندوی آن چشم ترکتاز نباشد

Sources

Persian text source: Ganjoor