غزل شمارهٔ 40
Toggle stanza 1دیدم بسی زمانه مردآزمای را
دیدم بسی زمانه مردآزمای را
سازنده نیست هیچ امیر و گدای را
جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست
چون غلغل تهی نفس تنگنای را
چندین مکن دماغ به کافور و مشک، تر
بر عاریت شناس کف عطرسای را
در خود مبین به کبر که از بهر عکس کار
اینها بس است بهره تن خودنمای را
قرب مملوک نیست مگر دون و سفله را
اینجا مبین تو مردم والاگرای را
جایی که جای بر سر شاهان مگس کند
نبود محل اوج پریدن همای را
آنان که گفته اند طلاق عروس کون
کابین این عروس دهند این سرای را
ای توسنی که همت عالی خطاب تست
بشکن به یک لگد فلک دیوپای را
تاریکی زمانه چو روشن کند به مهر
صفوت چو نیست آدمی تیره رای را
بی زادن بلا چو نباشد، چه ساختند
کشت سراب این فلک فتنه زای را
روزی که می رود مشمر، خسروا، زعمر
الا همان قدر که پرستی خدای را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
گر مردی ای سپند، نگه دار جای را!
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 750
دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
از ما مجوی گریه بی های های را
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 22
جان بر لب است عاشق بخت آزمای را
دستورییی به خنده لب جانفزای را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 41
Sources
Persian text source: Ganjoor

