Toggle stanza 1
ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن
1

ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن

غمزه زنان زین سو میا، آهنگ جان ما مکن

2

ای من، غلام روی تو، گر جور خواهی ور ستم

بر بنده خود می کنی، چون گویمت کن یا مکن

3

گه زلف سوی رخ بری، گه خال پیش لب نهی

جان دارد آخر دمی، چندین بلا یک جا مکن

4

گر من ز جور چشم تو کردم شکایت گونه ای

زارم بکش، لیکن مگو «در روی من پیدا مکن »

5

دیرینه یاران منند، ای پندگو، اندوه و غم

ور بی غمی، منمای ره، زیشان مرا تنها مکن

6

گفتی «شوم فردای هجر آن کشتنت را ساخته »

امروز مهمان توام، تو وعده فردا مکن

7

گر عشق می بازی، دلا، پروانه ای شو نی مگس

بالای آتش چرخ زن، پرواز بر حلوا مکن

8

گفتم «ز زلف چون تویی زنار بندم » گفت «رو

در کفر هم صادق، نه ای، زنار را رسوا مکن »

9

خسرو، اگر بختت گهی یاری دهد کانجا رسی

هم بر زمین نه دیده و گستاخی آن پا مکن

Sources

Persian text source: Ganjoor