غزل شمارهٔ 768
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
11
آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
فرخ آن روز که بر دیده روشن گردند
22
من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم
وقت شان خوش که به گرد گل و گلشن کردند
33
آن کسان کز پی آن روی بدم می گویند
پرده برگیر که دیوانه تر از من گردند
44
جلوه کن روی چو خورشید که تا اهل نظر
بی سر و پا همه چون ذره روزن گردند
55
زاهدان در هوس زلف چو زنار تواند
چه غمت دارد، بگذار برهمن گردند
66
منم و دوستیت، هم به حق دوستیت
همه خلقم اگر از بهر تو دشمن گردند
77
آن که کارند همه تخم ملامت، یارب
ز آه من جمله چو من سوخته خرمن گردند
88
زخم پیکان جگر دوز چه دانند آنان؟
که نه از خار کسی سوخته دامن گردند
99
آمدی باز تو در دل، پس از این خسرو را
عقل و جان پیش کجا گرد سر و تن گردند؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

