Toggle stanza 1
آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
1

آن عزیزان که همه شب به دل من گردند

فرخ آن روز که بر دیده روشن گردند

2

من چو مرغان قفس خوی به زندان کردم

وقت شان خوش که به گرد گل و گلشن کردند

3

آن کسان کز پی آن روی بدم می گویند

پرده برگیر که دیوانه تر از من گردند

4

جلوه کن روی چو خورشید که تا اهل نظر

بی سر و پا همه چون ذره روزن گردند

5

زاهدان در هوس زلف چو زنار تواند

چه غمت دارد، بگذار برهمن گردند

6

منم و دوستیت، هم به حق دوستیت

همه خلقم اگر از بهر تو دشمن گردند

7

آن که کارند همه تخم ملامت، یارب

ز آه من جمله چو من سوخته خرمن گردند

8

زخم پیکان جگر دوز چه دانند آنان؟

که نه از خار کسی سوخته دامن گردند

9

آمدی باز تو در دل، پس از این خسرو را

عقل و جان پیش کجا گرد سر و تن گردند؟

Sources

Persian text source: Ganjoor