Toggle stanza 1
دلم جز کوی تو مسکن نداند
1

دلم جز کوی تو مسکن نداند

تماشای گل و گلشن نداند

2

هر آن نظارگی کان روی بیند

به پای خود ره مسکن نداند

3

به هر چشمی دریغ است آن چنان روی

که نامحرم در او دیدن نداند

4

چو جرعه ریخت هجران خون من، وای

که آن ساقی مرد افگن نداند

5

گر آن بدخشم را دریابی، ای باد

بگویی آنچنان کز من نداند

6

فرو خور آه را، ای جان و می سوز

که دود ما ره روزن نداند

7

برو، ای سر، تو هم با عقل دلگیر

که ما مستیم و عقل این فن نداند

8

حدیث درد با افسردگان نیست

که این ره دل شناسد، تن نداند

9

خدایا، دوست کامش دار، هر چند

که درد خسرو آن دشمن نداند

Sources

Persian text source: Ganjoor