Toggle stanza 1
اگر چشم تو روزی بر مه افتد
1

اگر چشم تو روزی بر مه افتد

مه از خورشید باشد، در ته افتد

2

وگر شکل زنخدانت ببیند

روانی آب حیوان در چه افتد

3

چو در خندیدن آید باغ رویت

گل اندر دیده مهر و مه افتد

4

کند پیوند عمر از صبح رویت

چو روز عمر گل را کوته افتد

5

نخواهم بعد ازین مه را ببینم

گذر گر بر منت بعد از مه افتد

6

به رویت خواهم، الحمدی بخوانم

غلط، ترسم که در بسم الله افتد

7

دلم را در سر زلفت ره افتاد

غریبان را به هندوستان ره افتد

8

چو خواهد عارضت عشاق را عرض

نظر بر من پس از چندین گه افتد

9

فغان، ای جان که در خسرو فراقت

چنان افتاد کاتش در که افتد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 565 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood