غزل شمارهٔ 565
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1اگر چشم تو روزی بر مه افتد
11
اگر چشم تو روزی بر مه افتد
مه از خورشید باشد، در ته افتد
22
وگر شکل زنخدانت ببیند
روانی آب حیوان در چه افتد
33
چو در خندیدن آید باغ رویت
گل اندر دیده مهر و مه افتد
44
کند پیوند عمر از صبح رویت
چو روز عمر گل را کوته افتد
55
نخواهم بعد ازین مه را ببینم
گذر گر بر منت بعد از مه افتد
66
به رویت خواهم، الحمدی بخوانم
غلط، ترسم که در بسم الله افتد
77
دلم را در سر زلفت ره افتاد
غریبان را به هندوستان ره افتد
88
چو خواهد عارضت عشاق را عرض
نظر بر من پس از چندین گه افتد
99
فغان، ای جان که در خسرو فراقت
چنان افتاد کاتش در که افتد
Sources
Persian text source: Ganjoor

