غزل شمارهٔ 1673

Toggle stanza 1
نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
1

نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو

فتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو

2

گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مرا

حسن تو یکسو نهم، مه به دگر سوی تو

3

روی مرا زرد کرد روی تو منکر شود

اینک اگر راست است، روی من و روی تو

4

نیست کمان غمت چون که به بازوی من

گوشه گرفتم، ولی گوشه ابروی تو

5

من به فسون وفا زان خودت می کنم

تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو

6

بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند

هست هزاران شکست در سر هر موی تو

7

ای به دو رخ چون پری زلف ز رخ دور کن

دیو نه نیکو بود خاصه به پهلوی تو

8

قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شد

تا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor