غزل شمارهٔ 436

Toggle stanza 1
مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
1

مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد

محال است این که جانم با صبوری آشنا باشد

2

نخواهد مرده کس خود را، ولی من زین خوشم، زیرا

ز جان خویش در رنجم که پهلویت چرا باشد

3

نپنداری ز بهرش رنجها دیده ست این دیده

حقش بگذارم، ار یک شب ترا در زیر پا باشد

4

صبا گو بویت آرد تا زید بیچاره مسکینی

که او را زندگی زینگونه بر باد هوا باشد

5

ز هجرش بس که در خود گم شدم، آگاهیم نبود

که هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد

6

گرفتاری من در گیسوی جانان کسی داند

که در دام بلایی همچو خسرو مبتلا باشد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor