غزل شمارهٔ 1002
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بدان دلفریبی که گیتی نماید
11
بدان دلفریبی که گیتی نماید
خردمند را دل نهادن نشاید
22
چه بندی دل اندر خیالات عالم؟
که آیینه رو عاریت می نماید
33
گره های غمزه مبین سخت و محکم
که چرخش ندید آن، مگر می گشاید
44
چه بیهوده گویی که پاینده مانم
تو مانی، اگر زندگانی نپاید؟
55
کسی زنده ماند به معنی و صورت
که از راه صورت به معنی گراید
66
دل خلق سنگین و دل در خرابی
ازان سنگها این عمارت نشاید
77
خس است آدمی، چون گرفتار زر شد
چون آن کاه کش کهربا می رباید
88
ز اصحاب ناجنس زادی نیابی
که استر شود جفت و کره نزاید
99
چو تو تلخ گویی، همان است پاسخ
عدوگاه دشنام شکر نخاید
1010
بدان ماند از خام جستن بصیرت
که بر خشت خام ابلهی سر نساید
1111
حدیث جهان گر ز من راست پرسی
«دروغی ست آسان که خسرو سراید»
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

