غزل شمارهٔ 1482
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ز عشقت من خسته جان می خراشم
11
ز عشقت من خسته جان می خراشم
چگونه ز هر دیده خونی نپاشم؟
22
به یک جرعه ای، ساقیا، جمله زهدم
کزین بیشتر می نیرزد قماشم
33
سر گنج شاهان ندارم، مرا بس
رخ خوبرویان وجوه معاشم
44
به میخانه ها بس که دیوانه گشتم
مرا دیو گیرد چو زو دور باشم
55
چو بر سر کله شد سفال شرابم
ز سر خود سزد، گر سفالی تراشم
66
زهی سرخ رویی خسرو که خوش خوی
به سنگ در میکده زد فراشم
Sources
Persian text source: Ganjoor

