غزل شمارهٔ 238
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
11
زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
بر دل من همه درهای خرد در بسته ست
22
مژه ها آخته چشمش، به چه سان زنده رهم
من ازان ترک که صد دشنه و خنجر بسته ست
33
ابلهی باشد بیم سر و لاف باری
با سواری که به فتراک بسی سر بسته ست
44
زیب اگر آنست که بر قامت او دیدم، باغ
تهمتی بیهده بر سرو و صنوبر بسته ست
55
روزی آن نرگس پر خواب به رویم بگشاد
مردمی نیست که بر غمزدگان در بسته ست
66
مرد حاجی به بیابان و خبر کی دارد
کعبه زان نامه که بر پای کبوتر بسته ست
Sources
Persian text source: Ganjoor

