غزل شمارهٔ 1850
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
11
بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
نه در آغوش که در دیده روشن خفتی
22
هر دمی گردی و در دیده ناخفته دوست
دوستانه ز پی کوری دشمن خفتی
33
یاد داری که شبی هر دو به بستان بودیم
من به خار و خس و تو در گل و گلشن خفتی
44
این چه عید است که خسرو ز تو قدری دریافت
که تو با او همه شب دست به گردن خفتی
Sources
Persian text source: Ganjoor

