غزل شمارهٔ 1849
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1می به جام ار چه زخون من مسکین داری
11
می به جام ار چه زخون من مسکین داری
نوش بادت که شکرخنده شیرین داری
22
دو حیات است ز یک خنده تو عاشق را
زانکه در حقه یک خنده دو پروین داری
33
زان لب ساده گرم بوسه ببخشی، کم ازآنک
نظری جانب این گریه رنگین داری
44
پیش صوفی گذرو، گریه خونین، فرمای
تا به خون دست بشوید دلش از دین داری
55
نگری در من و چون من نگرم برشکنی
این چه فتنه ست که بهر من مسکین داری
66
خار در بستر تنهاییم افگند فراق
زان چه سودم که تو آن بر گل و نسرین داری؟
77
همه را زنده کنی و بکشی خسرو را
جان من این چه طریق است و چه آیین داری؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

