بخش 23 - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن

Toggle stanza 1
چون بر سر چرخ لاجوردی
1

چون بر سر چرخ لاجوردی

خورشید نهاد رو به زردی

2

معشوقهٔ آفتاب پایه

برداشت ز فرق دوست سایه

3

بر عزم شدن ز جای بر خاست

عذری به هزار لطف درخواست

4

او در سخن و رفیق خاموش

تا پاک دلش ببرده از هوش

5

حیرت زده مهر بر دهانش

تب لرزه گرفته استخوانش

6

دانست مسافر خردمند

کو را چه شکنجه شد زبان بند

7

اندیشهٔ او خطاب پنداشت

خاموشی او جواب پنداشت

8

لختی کف پای پر ز خارش

بوسید و گرفت در کنارش

9

پس محمل ناقه جست در بست

بگشاد عقال و تنگ بر بست

10

شد بر شتر و زمام بسپرد

شاهین برسید و کبک را برد

11

می‌رفت و دو چشم خون فشان‌تر

خونابهٔ چشم زو روان‌تر

12

چون ماه به برج خویشتن شد

وان سرو رونده در چمن شد

13

در گوشهٔ غم نشست مهجور

تن از دل و دل ز خرمی دور

14

با شب ز رفیق راز می‌گفت

نامش می‌گفت و باز می‌گفت

15

چون خسته شد از دل‌ِ سیه‌روز

گفت این غزل از درون‌ِ پُر‌سوز

Sources

Persian text source: Ganjoor