بخش 23 - بازگشتن کبک خرامان از کوه، و شتر پرنده را بر جناح رفتن، رشته دراز دادن، و کبوتر دیوانه را پر کم گذاشتن
Toggle stanza 1چون بر سر چرخ لاجوردی
11
چون بر سر چرخ لاجوردی
خورشید نهاد رو به زردی
22
معشوقهٔ آفتاب پایه
برداشت ز فرق دوست سایه
33
بر عزم شدن ز جای بر خاست
عذری به هزار لطف درخواست
44
او در سخن و رفیق خاموش
تا پاک دلش ببرده از هوش
55
حیرت زده مهر بر دهانش
تب لرزه گرفته استخوانش
66
دانست مسافر خردمند
کو را چه شکنجه شد زبان بند
77
اندیشهٔ او خطاب پنداشت
خاموشی او جواب پنداشت
88
لختی کف پای پر ز خارش
بوسید و گرفت در کنارش
99
پس محمل ناقه جست در بست
بگشاد عقال و تنگ بر بست
1010
شد بر شتر و زمام بسپرد
شاهین برسید و کبک را برد
1111
میرفت و دو چشم خون فشانتر
خونابهٔ چشم زو روانتر
1212
چون ماه به برج خویشتن شد
وان سرو رونده در چمن شد
1313
در گوشهٔ غم نشست مهجور
تن از دل و دل ز خرمی دور
1414
با شب ز رفیق راز میگفت
نامش میگفت و باز میگفت
1515
چون خسته شد از دلِ سیهروز
گفت این غزل از درونِ پُرسوز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

