غزل شمارهٔ 1561
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
11
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن
22
غمزه را آشفته ساز و خون ما بر خاک ریز
خنده را بر لب گمار و خون بهایی تازه کن
33
بوسه دزدیده خواهم، گر نه بدهی ظاهرا
وعده پوشیده ده، لب را گوایی تازه کن
44
لعل تو درمان جان است و لبم را دردمند
دردمند خویش را، آخر دوایی تازه کن
55
بی وفایی را دهان بربسته ای، بگشا دهان
یا ز ما خون ریز یا با ما وفایی تازه کن
66
صبحدم بویی ز زلف خود سوی خسرو فرست
ملک افریدون و خاقان بر گدایی تازه کن
Sources
Persian text source: Ganjoor

