Toggle stanza 1
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
1

عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن

خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن

2

غمزه را آشفته ساز و خون ما بر خاک ریز

خنده را بر لب گمار و خون بهایی تازه کن

3

بوسه دزدیده خواهم، گر نه بدهی ظاهرا

وعده پوشیده ده، لب را گوایی تازه کن

4

لعل تو درمان جان است و لبم را دردمند

دردمند خویش را، آخر دوایی تازه کن

5

بی وفایی را دهان بربسته ای، بگشا دهان

یا ز ما خون ریز یا با ما وفایی تازه کن

6

صبحدم بویی ز زلف خود سوی خسرو فرست

ملک افریدون و خاقان بر گدایی تازه کن

Sources

Persian text source: Ganjoor