غزل شمارهٔ 303
Toggle stanza 1زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
11
زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
کس ماه را نمونه به زیر کله نداشت
22
بگرفت چارسوی رخت زلف و هیچ وقت
یک شب جهان چو روی تو در چارده نداشت
33
در ضبط آفتاب نشد ملک نیم روز
کز زلف عنبرین تو قیر سیه نداشت
44
دوش آتشی به سینه همی زد هوای تو
بگریخت اشک و سوخته شد دل چو ره نداشت
55
خونم بخورد و چشم تو لب تر نکرد، ازآنک
دود دگر نوشت و خط تو نگه داشت
66
با این همه وفای تو دارد میان جان
دل خود ز دست رفت، چو او کس نگه داشت
77
از خون نوشته ام به دو رخ ماجرای عشق
از بس که در سفینه دل جایگه نداشت
88
یک وعده تو در حق خسرو به سر نشد
گویی که باد بود که بار گنه نداشت
Sources
Persian text source: Ganjoor

