Toggle stanza 1
مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟
1

مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟

که با چندان نکورویی نقاب افگنده می‌آید

2

نگار من که دی گیسوکشان رفته‌ست در بستان

کنار لاله را اینک به مشک آگنده می‌آید

3

مبارک روی جانان دید خواهم عاقبت روزی

چه فال است اینکه، یارب، بر زبان بنده می‌آید

4

من امروز از طریق اشک خون‌آلود خود دیدم

که بنیاد دل پرخون من برکنده می‌آید

5

به عاقل عشق ندهد جان، ز مرده کس نریزد خون

همه پیکان خوبان بر درون زنده می‌آید

6

الا، ای ابر نوروزی، اگر عاشق نه‌ای بر کس

مکن بی‌موجبی گریه که گل را خنده می‌آید

7

نگویی آخر، ای بلبل، که گل با سیم تو بر تو

چرا در بزم سلطان با لباس ژنده می‌آید؟

8

خجسته آفتاب در شرف سلطان جلال‌الدین

کزو هردم جهان را طالع فرخنده می‌آید

Sources

Persian text source: Ganjoor