Toggle stanza 1
امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
1

امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟

مردند دردمندان، جان، آن برون نیامد

2

نظارگی ز هر سو در انتظار رویت

دادند جان بر آن در، سلطان برون نیامد

3

جانم فدای یاری کو در دلی چو در شد

بیرون نرفت از دل تا جان بیرون نیامد

4

تیری که زد ز غمزه، لابد به سینه آمد

سینه شکاف کردم، پیکان برون نیامد

5

دی می گذشت، گفتم کش ناله بشنوانم

هر چند جهد کردم، افغان برون نیامد

6

اسباب کامرانی از بخت بد چه جویم؟

کز ثغبه مغیلان ریحان برون نیامد

7

گفتی بمیر خسرو کز تو رهم، چه حیله

چون جان عشقبازان آسان برون نیامد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 824 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood