Toggle stanza 1
من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
1

من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم

خویش را شهره و بدنام بدینسان نکنم

2

گر دهم دردسری تنگ میا بر من، ازآنک

نتوانم که تو را بینم و افغان نکنم

3

روزی از یاد رخت پیش گلی خواهم مرد

من همان به که گذر بیش به بستان نکنم

4

وه که دیوانه دلم باز به بازار افتاد

من نمی گفتم کافسانه هجران نکنم

5

غم خورد این دل بیچاره، زبانش دادی

بعد از این چاره همانست که درمان نکنم

6

آشنایان همه بیگانه شدند از من، از آنک

هر کسی مصلحتی گوید و من آن نکنم

7

شکر گویم ز تو، ای توبه که کورم کردی

تا نظر بازی از این پیش به خوبان نکنم

8

خلق گویند «دعا خواه ز خوبان » نروم

روزگار خوش درویش پریشان نکنم

9

چند گویند، که خسرو، ز بتان چشم بدوز

گر میسر شودم روی بدیشان نکنم

Sources

Persian text source: Ganjoor