غزل شمارهٔ 1354

Toggle stanza 1
پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
1

پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم

ور کنم نیز یقین دان که به عمدا نکنم

2

به تماشای رخ چون گل تو می آیم

ور بگویی، به چمن پیش تماشا نکنم

3

آنچه بر من لب تو می کند، ای جان، من نیز

می تتوانم که کنم بر لبت، اما نکنم

4

تا بگویم که فلان در دل من دارد جای

خویشتن را به دل هیچ کسی جا نکنم

5

تو همه خون کنی از غمزه و من آه کنم

پس بگویی «مکن » ای شوخ، مکن تا نکنم

6

دوش گفتی که وفایی بکنم، ترسم، ازآنک

ناگهان در دلت آید که «کنم یا نکنم »

7

بوسه ای چند بگفتی که ترا خواهم داد

گر به خسرو ندهی، بیش تقاضا نکنم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor