غزل شمارهٔ 995
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1آنچه یک چند آب حیوان کرد
11
آنچه یک چند آب حیوان کرد
لب لعلت هزار چندان کرد
22
چون بدید آفتاب رنگ لبت
لعل را زیر سنگ پنهان کرد
33
ابر از رشک در دندانت
گوهر خویش را پریشان کرد
44
تو بت آزری و نقش رخت
آتش سینه را گلستان کرد
55
تا نروید گلی چو تو در باغ
از دم سرد من زمستان کرد
66
چشم بن دور از چنان رویی
که از او چشم دور نتوان کرد
77
عاشقان را نهاد چشم تو بند
وانگه اندر چه زنخدان کرد
88
دل در آویخت جعد تو به رسن
وانگه از غمزه تیر باران کرد
99
هیچ روزی نگشت سایه که غم
نه سرم راچوسایه گردان کرد
1010
گشت ویران زگریه خانه چشم
غم چنین چند خانه ویران کرد
1111
دید خسرو خطت چوبالب گفت
که خضرمیل آب حیوان کرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

