غزل شمارهٔ 1433
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
Rhyme: وننمیشویچهکنم
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
11
برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
ز جان سوخته بیرون نمی شوی، چه کنم؟
22
تویی به حسن چو لیلی، ولیک هیچ شبی
انیس خاطر مجنون نمی شوی، چه کنم؟
33
به یک فسون که بگردی، در آمدی به دلم
کنون ز دل به صد افسون نمی شوی، چه کنم؟
44
هزار قصه نوشتم ز خون دل بر تو
تو هیچ بر سر مضمون نمی شوی چه کنم
55
به جان تو که فراموش نیستی نفسی
اگر چه می شدی، اکنون نمی شوی، چه کنم؟
66
ز دیده رفتن این خونم، آخر از جایی ست
ولی تو آگه ازین خون نمی شوی، چه کنم؟
77
مگو به طعن که خسرو مکن فراموشم
کنم اگر بشوی، چون نمی شوی چه کنم؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

