Toggle stanza 1
برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
1

برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟

ز جان سوخته بیرون نمی شوی، چه کنم؟

2

تویی به حسن چو لیلی، ولیک هیچ شبی

انیس خاطر مجنون نمی شوی، چه کنم؟

3

به یک فسون که بگردی، در آمدی به دلم

کنون ز دل به صد افسون نمی شوی، چه کنم؟

4

هزار قصه نوشتم ز خون دل بر تو

تو هیچ بر سر مضمون نمی شوی چه کنم

5

به جان تو که فراموش نیستی نفسی

اگر چه می شدی، اکنون نمی شوی، چه کنم؟

6

ز دیده رفتن این خونم، آخر از جایی ست

ولی تو آگه ازین خون نمی شوی، چه کنم؟

7

مگو به طعن که خسرو مکن فراموشم

کنم اگر بشوی، چون نمی شوی چه کنم؟

Sources

Persian text source: Ganjoor