غزل شمارهٔ 96

Toggle stanza 1
من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را
1

من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را

کز سگان داغ او کردم دل درویش را

2

وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی ست

یاد کن آخر فرامش کشتگان خویش را

3

عقل اگر گوید که عشق از سر بنه، معذور دار

دور کن از سر، ز هم عقل خیال اندیش را

4

جان فدای دوست کن، کم زان زن هندو نه‌ای

کز وفای شوی در آتش بسوزد خویش را

5

درد گنج راحت است، ار مرده یابی طبع را

داغ عین مرهم است، ار پخته بینی ریش را

6

من دل و دیده نخواهم داشتن باری دریغ

تیر تا باقی بود ترکان کافر کیش را

7

خسروا، گر انگبین می خواهی از شکر لبان

اول اندر کام شیرین کن زبان خویش را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor