غزل شمارهٔ 99
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را
دشمنی دارم که جان قربانی او می کنم
زانکه تیری در خور است این کافر بدکیش را
چاشنی درد دل آنکس که نشناسد حقش
بردل مجروح خود مرهم شناسد نیش را
اشک طوفان ریز، بهر جستن وصلم چه سود؟
شست نتوان چون ز بخت مدبران درویش را
گر به یک غمزه نمردم من، مکن خسته دلم
ناوکی گر رفت کج، نتوان شکستن کیش را
پندگو کایدبرین دل سوخته گویی خس است
کو به اصلاح چراغ آید بسوزد خویش را
باز چون از دست مقبل در هوا گیرد شکار
مرغ بریان ز آستین بیرون برد درویش را
خسروا، دیده فرو بند و مبین روی رقیب
زانکه مرهم خوش نباشد دیده های ریش را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
گوش کردن کی توانم قول نیک اندیش را
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 37
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را
SaadiMawaʿizGhazaliyatغزل شمارهٔ 2
نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
شکوهای از تلخکامی نیست دوراندیش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 80
از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
نان به خون تر میشود صبحِ صداقتکیش را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 81
من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
کز سگان داغ او کردم دل درویش را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 96
Sources
Persian text source: Ganjoor

