غزل شمارهٔ 245

Toggle stanza 1
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
1

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست

2

پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشید

غنچه بشکفت، سرش باز نخواهد پیوست

3

ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شود

آدمی نیست که چشم از تو تواند بربست

4

تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست

هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست

5

بهر خون‌ریز مرا دست چه مالی چندین؟

خون من به که بریزی و بمالی بر دست

6

هر که جان در ره جانان ندهد مرده بود

مرده هم گر بدهد، در تن او جانی هست

7

چشم خسرو نتوان بست که در خواب مبین

منع هندو نتوان کرد که صورت مپرست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 245 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood