غزل شمارهٔ 245
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشید
غنچه بشکفت، سرش باز نخواهد پیوست
ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شود
آدمی نیست که چشم از تو تواند بربست
تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست
هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست
بهر خونریز مرا دست چه مالی چندین؟
خون من به که بریزی و بمالی بر دست
هر که جان در ره جانان ندهد مرده بود
مرده هم گر بدهد، در تن او جانی هست
چشم خسرو نتوان بست که در خواب مبین
منع هندو نتوان کرد که صورت مپرست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
پیش ازان دم که قلم نقش کند حرف نخست
داشت طفل دل من لوح وفای تو درست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 58
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 24
زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 26
آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 408
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
چون خرامان ز خرابات برون آمد مست
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 79
مشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ
عجبی نیست اگر توبهٔ دیرینه شکست
Allama IqbalPayam-e Mashriqنقشِ فرنگبخش 21 - خطاب به انگلستان
Sources
Persian text source: Ganjoor

