غزل شمارهٔ 591
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1آن دوست که بود خصم جان شد
11
آن دوست که بود خصم جان شد
آن صبر که داشتم نهان شد
22
ما خود به حصور مرده بودیم
خاصه که فراق در میان شد
33
افسوس که شادیی ندیدم
وین عمر عزیز رایگان شد
44
ای دوست، نیافتیم کامی
دشمن به دروغ بدگمان شد
55
گفتم که اسیر گردی، ای دل
دیدی که به عاقبت همان شد
66
دل بر دگری نهم، ولیکن
عاشق به ستم نمی توان شد
77
دی دلبر من سواره می رفت
اشکم بدوید و همعنان شد
88
مطرب غزلی ز شوق بر خواند
خونابه ز چشم من روان شد
99
از گریه من رقیب بدخوی
با آن همه حسم مهربان شد
1010
از بسکه علاج درد من کرد
بیچاره طبیب ناتوان شد
1111
خسرو به کجا ببست راهی
گیرم همه خلق یک زبان شد
Sources
Persian text source: Ganjoor

