غزل شمارهٔ 1995
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
11
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
ملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی
22
عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطان
چه شود گر نفسی عرض سپه بستانی
33
آن دلی کش همه خوبان نتوانند ستد
تو از آن چشم سیه نیم نگه بستانی
44
بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم وام
لیک شرطی که یکی بدهی و ده بستانی
55
دیدنت شد گنهم منتهی بر دیده نهم
گر کشی چشمم و انصاف گنه بستانی
66
جان دهم نه کنی ارزد نه یکی صد جان آن
که به صد ناز از آن گفتن نه بستانی
77
جان گریزانست ز خسرو اگر آن سو ای باد
بگذری بوی از آن زلف سیه بستانی
Sources
Persian text source: Ganjoor

