Toggle stanza 1
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
1

گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی

ملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی

2

عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطان

چه شود گر نفسی عرض سپه بستانی

3

آن دلی کش همه خوبان نتوانند ستد

تو از آن چشم سیه نیم نگه بستانی

4

بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم وام

لیک شرطی که یکی بدهی و ده بستانی

5

دیدنت شد گنهم منتهی بر دیده نهم

گر کشی چشمم و انصاف گنه بستانی

6

جان دهم نه کنی ارزد نه یکی صد جان آن

که به صد ناز از آن گفتن نه بستانی

7

جان گریزانست ز خسرو اگر آن سو ای باد

بگذری بوی از آن زلف سیه بستانی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1995 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood