Toggle stanza 1
در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
1

در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد

عاشق نخوانندش، مگر آنگه که جان راتر نهد

2

عشقی کز آب و گل بود، مژگان به حیله تر کند

سیلی که از بامی رسد، جز ناودان راتر نهد

3

مژگان و ابرو را نشاند از مستی اندر خون من

چون ترک را ره دادمی، تیر و کمان راتر نهد

4

گویند بعد از مردنم، کان مست ن بر خاک من

چندان فشاند جرعه ها کین استخوان راتر نهد

5

مهمان من شو یکدمی تا پیش تو پر خون دلم

خونابه ها ریزد برون، جان و جهان راتر نهد

6

هر جا که از تو خوی چکد، من خشک جانی برکشم

مفلس که نقدی نیستش، لابد همان راتر نهد

7

مشنو که خسرو را زبان در ذکر جانان خشک شد

کان خشک لب جز در سخن گه گه زبان راتر نهد

Sources

Persian text source: Ganjoor