غزل شمارهٔ 1976

Toggle stanza 1
نبود یار من آن را که یار داشتمی
1

نبود یار من آن را که یار داشتمی

گهی به دیده و گه در کنار داشتمی

2

ز من برید و غمم یادگار داد که کاش

دو سه دگر هم ازین یادگار داشتمی

3

به ناز گفتی گه گه من از آن توام

دروغ گفتی و من استوار داشتمی

4

خراب کرده خوبانست خان و مان دلم

وگر نه بهتر ازین روزگار داشتمی

5

به قهر می کشدم عشق و این همان خصم است

که پیش ازین من نادانش خوار داشتمی

6

به باغ کاش بهم بودمی که تا پیشش

ز خون دیده زمین لاله زار داشتمی

7

کدام گل ته او بود تا دو دیده خویش

برفتمی و به بالای خار داشتمی

8

خراشها که درین سینه بودی از کف پاش

برین جراحت جان فگار داشتمی

9

دریغ یک سر خسرو هزار بایستی

که تیغ او را مشغول کار داشتمی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor