Toggle stanza 1
ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
1

ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی

چون لاله خون کرده دلم سرو روان چون تویی

2

روزی من دیوانه وش، بر باد خواهم داد جان

دست تظلم در زده اندر عنان چون تویی

3

گفتی ز من سر می کشی، آخر به گردن چون نهد

آن سر که برگیرد کسی از آستان چون تویی

4

تو چست می بندی کمر وز ترس جانم می رود

کآزرده گردد ناگهان نازک میان چون تویی

5

آن دل که رفت از دست من، گفتی ندانم تا چه شد؟

من صد گمان بد برم، او میهمان چون تویی

6

گر شب روم در کوی تو، عفوی که گستاخی بود

بیداری چون من سگی با پاسبان چون تویی

7

سر در جهان خواهم نهاد از دست تو تا چند گه

باری نبینم نشنوم نام و نشان چون تویی

8

از عشق گویندم حذر، هست ار همه جان را خطر

من عشق خوبان کم کنم خاصه از آن چون تویی

9

گر هر زبان خسرو بود کآید بر آن لب ذکر او

یعنی که نام چون منی پس بر زبان چون تویی

Sources

Persian text source: Ganjoor