غزل شمارهٔ 1394

Toggle stanza 1
کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
1

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم

تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم

2

از عزت در تو خواهم کشم به دیده

خاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم

3

در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینم

میرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم

4

از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزی

مهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم

5

بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی را

زحمت بود که داری مهمان به تیغ تیزم

6

از هول رستخیزم، والله، خبر نباشد

پیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم

7

سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانم

بکشد مرا خیالت، گر سوی خود گریزم

8

بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانم

کاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor