غزل شمارهٔ 1398
Toggle stanza 1ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
11
ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
جان را به می برید عدم فرد کرده ایم
22
زین بحر آبگون چو کسی آب خوش نخورد
دل را ز آب خورد جهان سرد کرده ایم
33
نیک است هر بدی که کند کس به جای من
گر نیک و بد ز هر چه توان کرد کرده ایم
44
تا چند از طپانچه توان سرخ داشتن؟
روی امل که پیش کسان زرد کرده ایم
55
این سینه حریف که گردد ز خاک سیر
کردیم پر غبار و چه در خورد کرده ایم
66
از بهر آن که تیره کنیم آب آسمان
دهر از غبار سینه پر از گرد کرده ایم
77
نظارگیست چشم در این چرخ مهره باز
این کعبتین در خور آن نرد کرده ایم
88
ای عشق، درد بخش که درمان مراد نیست
درمان جان خسرو از این درد کرده ایم
Sources
Persian text source: Ganjoor

