غزل شمارهٔ 1833
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
چشم مست تو بدان نرگس رعنای خماری
می روی در ره و می گردد جان گرد سر تو
هم بدان گونه که گرد سر گل باشد خاری
تیغ بگذار که باری حق عشقت بگذارم
گر نه آنی تو که با ما حق صحبت بگذاری
بیهده ست این که سر کوی تو باران دو چشمم
کز وفا خوشه نیابم که تو این تخم بکاری
شادمانم به غمت گر چه دل سوخته خون شد
شاد بادا دل تو گر چه ز ما یاد نیاری
صید آن چشم شدم، گر کشدم نیست ملامت
گر بجویند ز ترکان دیت خون شکاری
ای خیال رخ آن یار جدامانده درین دل
او چون مهمان نرسد، خانه به صورت چه نگاری؟
ای که بی فایده پندم دهی، آن روی ندیده
گر ببینیش تو هم گوش به آن پند نداری
آبگینه ست دل نازک بی طاقت خسرو
بشکند وه که چنین گر تو ز دستت بگذاری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
خنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2814
تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2821
نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»
عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 566
Sources
Persian text source: Ganjoor

