غزل شمارهٔ 1328

Toggle stanza 1
ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
1

ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم

روزها شد تا نیاید از سر کویت نسیم

2

پیش از آن روزی که جان را با بدن شد اتحاد

عشق تو با جان من بودند یاران قدیم

3

کس مقیم کعبه مقصود نتواند شدن

تا نگردد خاک پای محرمان آن حریم

4

باده نوشیدن به خلوت لذتی دارد مدام

خاصه آن ساعت که باشد نازک اندامی ندیم

5

اشک گردد از سموم قهر تو آب حیات

زنده گردد از نسیم لطف تو عظم رمیم

6

مدعی، فقرم مبین کز دولت عشقش مرا

هر نفس در یتیمی می دهد طبع کریم

7

هم به مکتوبی ز خسرو یاد می کن گاه گاه

چند باشی محترز از طعنه مشتی لئیم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor