غزل شمارهٔ 241
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
11
در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
دل شیدای مرا با تو تمنایی هست
22
در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم
گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست
33
دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه
گر چه دزدیست سیه کار، دل آسایی هست
44
باغبان تا گل صد برگ رخ خوب تو دید
در چمن بیش نگوید گل رعنایی هست
55
هندوی خال مبارک به رخت مقبل شد
گشت پرویز که در سلک تو لالایی هست
66
هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا
که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست
77
چوب خشک است به پیش قد تو هر سروی
گر چه او را به چمن قامت و بالایی هست
88
مردم از حسرت دیدار و نگفتی روزی
که مرا سوخته ای غم زده رسوایی هست
99
دعوی هستی و ناموس مکن، خسرو، هیچ
تا ترا میل نظر بر رخ زیبایی هست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

