Toggle stanza 1
بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را
1

بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را

چشم زد خسان مکن عارض همچو سیم را

2

ما و نسیم صبحدم بوی تو و هلاک جان

نیست امید زیستن سوخته جحیم را

3

من به هوای یک سخن، تو همه تلخ بر زبان

چند نمک پراکنی این جگر دو نیم را

4

تو چو بهشت در نهان، ما و دلی و سوزشی

دوزخی از کجا خورد مائده نعیم را

5

من نه به خود شدم چنین شهره کویها، ولی

شد رخ نیکوان بلا عقل و دل سلیم را

6

شیفته رخ بتان باز کی آید از سخن

مست به گوش کی کند کن مکن حکیم را

7

عشق چو مرد را برد موی کشان به میکده

موی سفید ننگرد پیر سیه گلیم را

8

چون به خم شراب در غرقه بماند چون منی

هم ز شراب غسل ده دردکش قدیم را

9

قصه خسرو از درون گر به غزل برون دمد

دشنه سینه ها کند زمزمه ندیم را

Sources

Persian text source: Ganjoor