غزل شمارهٔ 1142
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
که بود آن بخت بیدارم در آغوش
چو در گرد سر خود گشتنم داد
ز شادی پای خود کردم فراموش
دران چشمی که نی خفته نه بیدار
نه بیهش بودم از بودن نه با هوش
خوش آن حالت که گاه گفتن راز
دهانم بود نزدیک بناگوش
چه سودا می پزی، ای جان شیرین؟
مگس خفته چه بیند شربت نوش؟
دو سه بار، ای خیال یار، با من
بگو خوابی که دیدستم شب دوش
سیه پوشیده رخسارش کنون، چشم!
زیم من هم به حق آن سیه پوش
چه گویم حال خود با کس که قصاب
به قصد گردن است و گشته خاموش
فغان خسروست از سوزش دل
بنالد دیگ چون زآتش کند جوش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نهادی لعل رخشان بر بناگوش
سهیل و ماه را کردی هم آغوش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 479
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 282
بود زودا، که آیی نیک خاموش
چو مرغابی زنی در آب پاغوش
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 7
برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
نپرسید او مرا بنشست خاموش
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1236
خطا کردی به قول دشمنان گوش
که عهد دوستان کردی فراموش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 333
قیامت باشد آن قامت در آغوش
شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 334
یکی را دست حسرت بر بناگوش
یکی با آن که میخواهد در آغوش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 335
لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟
گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم.
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 21
یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همیگفت: ای پسر! چندان که تعلق خاطر آدمیزاد به روزیست اگر به روزیده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی.
فراموشت نکرد ایزد در آن حال
SaadiGolestanباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 7
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
نمودن روز را در زیر شبپوش
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 200
Sources
Persian text source: Ganjoor

