غزل شمارهٔ 1142

Toggle stanza 1
تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
1

تعالی الله، چه دولت داشتم دوش

که بود آن بخت بیدارم در آغوش

2

چو در گرد سر خود گشتنم داد

ز شادی پای خود کردم فراموش

3

دران چشمی که نی خفته نه بیدار

نه بیهش بودم از بودن نه با هوش

4

خوش آن حالت که گاه گفتن راز

دهانم بود نزدیک بناگوش

5

چه سودا می پزی، ای جان شیرین؟

مگس خفته چه بیند شربت نوش؟

6

دو سه بار، ای خیال یار، با من

بگو خوابی که دیدستم شب دوش

7

سیه پوشیده رخسارش کنون، چشم!

زیم من هم به حق آن سیه پوش

8

چه گویم حال خود با کس که قصاب

به قصد گردن است و گشته خاموش

9

فغان خسروست از سوزش دل

بنالد دیگ چون زآتش کند جوش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

نهادی لعل رخشان بر بناگوش

سهیل و ماه را کردی هم آغوش

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 479

بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش

بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 282

بود زودا، که آیی نیک خاموش

چو مرغابی زنی در آب پاغوش

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزجپاره 7

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

نپرسید او مرا بنشست خاموش

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1236

خطا کردی به قول دشمنان گوش

که عهد دوستان کردی فراموش

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 333

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمهٔ نوش

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 334

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 335

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهیز کردم.

SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 21

یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی‌گفت: ای پسر‌! چندان که تعلق خاطر آدمی‌زاد به روزی‌ست اگر به روزی‌ده بودی به مقام از ملائکه در‌گذشتی.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال

SaadiGolestanباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 7

چه رسم‌ست آن نهادن زلف بر دوش

نمودن روز را در زیر شب‌پوش

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 200

Sources

Persian text source: Ganjoor