غزل شمارهٔ 1882

Toggle stanza 1
چو کار جهان نیست جز بیوفایی
1

چو کار جهان نیست جز بیوفایی

درو با امید وفا چند پایی

2

رها کن، چرا می کنی قصر و ایوان

به جایی که نبود امید رهایی

3

بلند آفتابی ست هر یک که بینی

بگرد اندرو در هوای هوایی

4

اگر آدمی غرقه گردد به دریا

از آن به که با کس کند آشنایی

5

اگر چه بسی دردها هست، لیکن

جداگانه دردی ست درد جدایی

6

چو دیدی که هستی بقایی ندارد

ز هستی چه لافی در این لابقایی؟

7

مرو بهر مشتی درم نزد هر خس

مکن خدمت گاو چون روستایی

8

به جیب فلک، خسروا، دست در کن

به هر جا چو دونان چه دامن گشایی؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor