غزل شمارهٔ 1044
Toggle stanza 1دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
11
دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
بر درد دل سوخته مرهم نفرستاد
22
چندین شب غم رفت که مهتاب جمالش
نوری به سوی زاویه غم نفرستاد
33
عمرم به سر آورد به امید می وصل
شربت که گه مرگ بود هم نفرستاد
44
ماییم و سر جوش جگر، جام لبالب
کز بزم وفا رطل دمادم نفرستاد
55
دی نرم تری گفت سخن، تیر عتابش
از سینه گذاشت، ار چه که محکم نفرستاد
66
لعلش که عطا کرد به شاهان در و یاقوت
در یوزه درویش مسلم نفرستاد
77
یک خنده نکرد از پی جان داری بیمار
گرینده کسی نیز به ماتم نفرستاد
88
شادم به جگر سوزی هجرانش که باری
این مایه ز اقبال خودم کم نفرستاد
99
بویی به صبا ده که شده لنگر خسرو
تا باد برونش از حد عالم نفرستاد
Sources
Persian text source: Ganjoor

