Toggle stanza 1
نه یار وعده بوس و کنار می کندم
1

نه یار وعده بوس و کنار می کندم

نه دل ز دیدن رویش قرار می کندم

2

درون دل نه یکی صد هزار افسون است

هنوز آرزوی آن سوار می کندم

3

همی خلد به دل من چو ناوک دشمن

نصیحتی که کسی دوستدار می کندم

4

شبی ز بیم گزندش هزار ناوک آه

فرو همی خورم، ار چه فگار می کندم

5

دگر ز بخت خودم عزتی نمی باید

همین بس است که پیش تو خوار می کندم

6

توام به تیغ کشی و خیال کشت که او

شفیع می شود و شرمسار می کندم

7

شبم به خوردن خون رفت، ساقیا، می ده

که آن شراب شبانه خمار می کندم

8

پگه بیامد و همسایه گفت «خوابم نیست

که ناله های تو در سینه کار می کندم

9

شراب عشق تو می بایدم به سر هر چند

که بامداد اجل هوشیار می کندم

10

به ناز گفت شبی «خسروا، گلت نشکفت »

هنوز آن سخنش خار خار می کندم

Sources

Persian text source: Ganjoor