Toggle stanza 1
نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
1

نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم

نه صبر آن که سکون در سرای خویش کنم

2

به گشت کوی تو تقصیر کرده باشم اگر

دو چشم خویش نثار دو پای خویش کنم

3

ز غیرت دو لبم جان و دیده خون گردند

چو آستانه تو بوسه جای خویش کنم

4

خوش آن زمان که دگر جا نبینی و شنوی

چو من به گریه خون ماجرای خویش کنم

5

رخت که گشت بلا دیده را، یکی بنمای

که دیده پیشکش این بلای خویش کنم

6

بمرد خسرو بر آستان و سلطان را

به دل نگشت که یاد گدای خویش کنم

Sources

Persian text source: Ganjoor